کد مطلب : ‌10016
با مهران احمدی، بازیگر نقش «سیدعلی» در فیلم شیار 143

بازیگری مثل معدنکاری سخت است!

مهران احمدی، نقش‌آفرین شخصیت «سیدعلی بمون» به عنوان کارگری که عمرش را در پیچ‌وخم این معدن گذرانده، توانسته یک کرمانی بی‌شیله و پیله را به ما نشان بدهد. کارگری از سرزمین کریمان که برای حفظ ارزش‌های این مرز و بوم از جگرگوشه‌اش می‌گذرد.

اصغر اصغری

اولین بار که نام فیلم «شیار 143» در جشنواره فیلم فجر مطرح شد، کنجکاوی خبرنگار‌ها و منتقدان را به همراه داشت، می‌خواستند زو‌دتر فیلم را ببیند تا به رمز این نام‌گذاری نامتعارف پی ببرند. تصویربرداری از دستگاه‌های غول‌پیکر، نقش آفرینی‌های نزدیک به واقعیت، ورود به دنیای ناشناخته معدن مس با همه سختی‌هایش و همین‌طور روایت یک درام پرکشش با نقطه اوج مثال زدنی توانست مخاطبان عام و خاص را راضی نگه دارد. مهران احمدی، نقش‌آفرین شخصیت «سیدعلی بمون» به عنوان کارگری که عمرش را در پیچ‌وخم این معدن گذرانده، توانسته یک کرمانی بی‌شیله و پیله را به ما نشان بدهد. کارگری از سرزمین کریمان که برای حفظ ارزش‌های این مرز و بوم از جگرگوشه‌اش می‌گذرد و فراغی چندساله را تجربه می‌کند. حالا حتی کرمانی‌ها هم که احمدی را می‌بینند تصور می‌کنند یکی از همشهری‌های «باحالشان» را دیده‌اند و توقع دارند با‌‌ همان لهجه شیرین کرمانی تکلم کند. شیار 143 علاوه بر ارزش‌های والایی که داشت ثابت کرد که اگر قواعد کار درست چیده شود پیوندی صحیح میان صنعت و سینما شکل خواهد گرفت. حالا و پس از گذشت چند ماه از اکران فیلم، با مهران احمدی دوباره به معدن مس سرچشمه برگشته‌ایم تا مرور خاطراتی بکنیم و از سختی‌های ایفای نقش یک کارگر معدن مس بشنویم.
*
وقتی ایفای نقش «سیدعلی» در فیلم «شیار 143» به شما پیشنهاد شد چه نکته جذاب و گیرایی در آن دیدید که پذیرفتید؟ چطور به مجموعه عوامل این فیلم پیوستید؟
برای من شخصیت خودم در فیلم جزو اولویت‌ها نیست. ویژگی اصلی کلیت یک داستان است و من وقتی یک فیلمنامه را می‌خوانم فکر می‌کنم که این می‌تواند به یک فیلم استاندارد و بافت درآماتیک تبدیل شود یا نه. بعد از آن به روابط و سپس به شخصیتی که باید بازی کنم فکر می‌کنم. هر کدام از این‌ها وزنی دارند که باید در یک کلیت خوب، جای مناسبی داشته باشند. برای همین اول این سوال را می‌پرسم که من به عنوان پرسوناژ کجای این روابط قرار گرفته‌ام و چقدر می‌توانم در فیلم تاثیرگذار باشم. شیار 143 داستان خوبی داشت و مرا جذب خودش کرد. فیلمنامه‌ای استاندارد و ساده که از جنس زندگی معمول بود. من هم در این فیلم نقش «سیدعلی بمون»، کارگر معدن مس سرچشمه را بازی کردم. شخصیتی که یک دوره زمانی سی ساله را تجربه می‌کند. شخصیتی که برای ایفای نقش برایم تازگی داشت. همه این‌ها دست‌به‌دست هم داد که فیلمنامه را بپذیرم و عضو گروه شوم.

شاید خیلی از بازیگر‌ها به سابقه یک کارگردان نگاه کنند و بعد نقشی را بپذیرند. در حالی که خانم آبیار با اولین فیلم جدی‌اش وارد سینما شده بود و کارنامه آنچنانی نداشت. این موضوع نمی‌توانست کمی شما را نگران کند؟
نه، این‌طور نبود. همان‌طور که گفتم مهم‌ترین عامل موفقیت فیلم‌‌ همان فیلمنامه درست است. اما فیلمنامه خوب هم می‌تواند توسط یک کارگردان متوسط و یا ضعیف تبدیل به یک اثر بد شود. چون فیلمنامه به تنهایی ارزش ادبی ندارد و این فیلم است که توسط مخاطب دیده می‌شود. من با خیلی از کارگردان‌های کاراولی کار کرده‌ام، مثل رضا کاهانی. این‌طور مواقع می‌روم و با کارگردان می‌نشینم و صحبت می‌کنم تا ببینم دیدگاه و زاویه دیدش نسبت به فیلم چیست و چه‌شناختی از سینما دارد. مخصوصا کارگردان‌هایی که خودشان فیلمنامه را می‌نویسند و مولف به شمار می‌روند. مهم آن است که کارگردان یک دیدگاهی داشته و از سینما بهره‌ای برده باشد. وقتی با خانم آبیار صحبت کردم قانع شدم که این فیلمنامه با کارگردانی ایشان تبدیل به یک اثر خوب و قابل اعتنا خواهد شد.

بخش قابل توجهی از لوکیشن فیلم شیار 143 در معدن مس سرچشمه واقع شده است. تصور می‌کنید چرا خانم آبیار این فیلم را در یک معدن ساخت، در حالی که اگر مثلا کل داستان در یک مکان دیگر رخ می‌داد، به بدنه فیلم آسیب وارد نمی‌شد.
البته خود خانم آبیار باید به این سوال پاسخ بدهند، چرا که مغز متفکر و جریان ساز فیلم ایشان هستند. اما چیزی که من از لابه‌لای صحبت‌های ایشان متوجه شدم اینکه در معدن مس یک روند متعالی را می‌بینیم. به این مفهوم که سنگ و خاک معدن در نگاه اول و هنگام استخراج چندان ارزشی ندارد، اما در یک فرایند و گذشت زمان تبدیل به کالای پرارزشی مثل مس می‌شود که در بسیاری از صنایع قابل استفاده است. همین روند متعالی در شخصیت «الفت» که نقش آن را خانم مریلا زارعی ایفا کردند رخ می‌دهد. فیلم روایت 25 سال از زندگی الفت است، زنی که در گذشت این سال‌ها به یک تعالی می‌رسد و این موضوع ربط معنایی با معدن و کارخانه مس دارد.

هنگامی که به شما گفتند قرار است در یک معدن نقش بازی کنید با این موضوع مشکلی نداشتید؟
قطعا خود فیلمنامه داشت به من می‌گفت که با یک کار بسیار سخت مواجه هستم. شما اگر دوری 45 روزه از خانواده را که در ساخت فیلم‌ها در خارج از تهران معمول است را کنار بگذارید، باید کار کردن در معدن را هم در نظر بگیرید. کار کردن در معدن سخت‌ترین شغل دنیا محسوب می‌شود و از این جهت می‌دانستم که با دشواری‌های زیادی روبه‌رو خواهم شد.

در فهرست سخت‌ترین شغل‌های دنیا معروف است که می‌گویند ابتد کار کردن در معدن و سپس بازیگری در رده‌های اول و دوم قرار دارند. شما که تجربه هر دو را داشته‌اید چقدر با واقعیت داشتن این نظریه موافقید؟
اگر به بازیگری به دیدگاه عامه مردم نگاه کنیم علاوه بر اینکه اصلا کار سختی نیست، خیلی هم شغل شیک و جذابی به نظر می‌رسد. مردم تصور می‌کنند که بازیگری یعنی ابراز احساسات. در حالی که اصلا این‌طوری نیست. من بازیگری را مثل کارگری می‌دانم، باید عرق بریزی تا شخصیت دیگری متولد شود. قرار است که من «سیدعلی بمون» بشوم و این کار آسانی نیست. بگذارید یک مثال بزنم، در دنیا واژه خلق جز در دنیای هنر در جای دیگری به کار برده نمی‌شود. وقتی شما می‌گویی خلق، یعنی از هیچی به هستی می‌رسی. انگار چیزی وجود نداشته و بعدا به وجود آمده است. این کار آسانی نیست و بابت آن باید عرق بریزی. باید تحقیق و پژوهش کنی. باید خودت را در معرض شرایط ویژه آن نقش قرار بدهی. در بازیگری یک سیستم وجود دارد به نام «پسیکوفیزیک» که از فیزیک شروع می‌شود و به روان می‌رسد. یعنی شما از رفتارهای ظاهری که ریشه درونی دارد به شخصیت می‌رسی و آن را مال خودت می‌کنی و بعد به خلق می‌رسی. من یادم نمی‌آید توی هیچ کدام از کار‌هایم خیلی ساده آمده باشم متن را بگیرم و بعد از 10 روز بیایم و جلوی دوربین‌‌ همان را بازی کنم و بعد بروم دنبال کارم! نه، من قرارداد می‌بندم و متعهد می‌شوم که آن شخصیت را همانطور که باید باشد بازی کنم. این هم مستلزم آن است که تو دوره پیش تولید را بگذارنی، بفهمی که باید چطوری به نقش نزدیک شوی و خودت را در شرایط‌‌ همان آدم قرار بدهی. حالا برسیم به پاسخ سوال شما، همه می‌دانند که کار کردن در معدن، شاق‌ترین کار دنیاست. اگر بازیگری را همانطور که من برای شما شرح دادم در نظر بگیریم، قطعا این حرفه هم یکی از سخت‌ترین شغل‌های دنیا خواهد شد.

برای شما که می‌خواستید نقش یک کارگر در مجتمع مس سرچشمه را ایفا کنید، بخش پیش تولید چطوری پیش رفت؟ چطور خودتان را به سیدعلی نزدیک کردید؟
خوب، برای من راه‌های زیادی وجود داشت. اولی‌اش اینکه چون راه‌مان به آن مکان دور بود از طریق اینترنت عکس‌های معدن و کارگر‌هایش را ببینم و یا فیلم‌هایی را در این رابطه تماشا کنم تا بدانم آن‌ها چکار می‌کنند. ببنیم اصلا معدن مس چه شکلی هست و کارگر‌هایش در طول روز چه کارهایی را انجام می‌دهند یا مورد چه نوع تهدیدهایی قرار می‌گیرند. بعد در نظر می‌گیرم که من یک کارگر معدن کرمانی هستم، حالا باید درباره کرمان تحقیق کنم و بدانم مردم آنجا چه آداب و رسوم و خصوصیاتی دارند. این‌ها را که پیدا کردم باید با یک «کرمان وند»، یعنی کسی که اهل کرمان است و لهجه آنجا را دارد بنشینم و صحبت کنم. چون باید فرهنگ خطه کویر را بفهمم. اصولا آدم‌هایی که در کرمان زندگی می‌کنند با آدم‌هایی که در مازندران یا تهران زندگی می‌کنند جهانبینی متفاوتی دارند. شما به عنوان بازیگر باید بفهمی این‌ها دنبال چه چیزی هستند. امید‌ها، یاس‌ها و سبک زندگیشان را تا آنجا که سینمای ایران و توانمندی‌های شما اجازه می‌دهد پیدا کنی، لهجه‌شان را بفهمی و بدانی که مثلا چرا مردم‌های این خطه برخی از آوا‌ها را می‌کشند و اینطور صحبت می‌کنند. لهجه هم تابع شرایط جغرافیایی، فرهنگی و سبک زندگی آدم هاست. تو باید بیایی توی کرمان و بعد به شهرک سرچشمه بیایی و بعد وارد معدن بشوی، بنشینی با کارگر‌ها چای بخوری و با آن‌ها صحبت کنی. از دنیا و تصوراتشان باخبر بشوی. آنجا هست که تازه می‌شوی سیدعلی بمون و کارگردان می‌گوید سه، دو، یک، حرکت!

یعنی تازه می‌رسید به نقطه صفر که‌‌ همان شروع نقش بازیگر در فیلم است.
بله، حالا من می‌پرسم که آیا این کار راحتی است؟ قطعا نه! برای همین است که بازیگری را در ردیف شغل‌هایی مثل کارگری معدن قرار داده‌اند. «داستین هافمن» که بازیگر مطرح و بنامی است وقتی می‌خواهد نقش یک پلیس را ایفا کند می‌گوید که باید برود و دو ماه تمام با یک پلیس واقعی زندگی کند و هر کاری که او می‌کند را به دقت مورد بررسی قرار بدهد. این بخش مهم کار است، اما بخش دیگرش که از عهده هرکسی برنمی‌آید، تخیل است. اگر شما مثلا در ایفای نقش یک کارگر معدن یا هر نقش دیگری تخیل نداشته باشید بهتر است این کار را نپذیرید.

خوب، تخیل در ایفای نقش یک کارگر معدن در کجای کار به مدد شما می‌آید؟
جایی که من دیگر با آن آدم نیستم. او می‌رود دنبال زندگی‌اش و من هم باید بروم دنبال تخیلم و تمام آن چیزهایی که تویش نبوده‌ام را تجسم کنم. بعد آن‌ها را بیاورم و با شخصیتی که دیدم قاطی کنم. این‌‌ همان خلق است که پیش‌تر درباره آن حرف زدیم. بگذارید یک مثال عینی بزنم تا بهتر متوجه بحث تخیل بشوید. اگر به سیدعلی در فیلم شیار 143 توجه کرده باشید می‌بینید که او هنگامی که پیر می‌شود یک سمعک توی گوشش دارد. این سمعک در متن فیلمنامه نبود و من آن را با خودم وارد فیلم کردم. چون توی تصوراتم این‌طور نقش بسته بود که سیدعلی سال‌ها کنار دستگاه‌های پرسروصدا کار کرده و به تدریج قدرت شنوایی‌اش را از دست داده. برای همین به خانم آبیار پیشنهاد دادم تا او یک سمعک داشته باشد. این‌‌ همان تخیل است که به یاری بازیگر می‌آید تا بتواند نقش باورپذیرتری را خلق کند.

وقتی شما درباره معدن مس تحقیق کردید و بعد با محیط واقعی و کارگرهای آنجا روبه‌رو شدید چقدر میان این دو تفاوت احساس کردید؟ آیا فاصله زیادی میان این دو وجود داشت؟
ما مرحله به مرحله به نقش نزدیک می‌شویم. چون ابتدا با چهار خط روبه‌رو هستیم که تصویری تار به شما ارائه می‌دهد. باید برویم و جزئیات را پیدا و به نقش اضافه کنیم تا با واقعیت‌ها همخوانی داشته باشد. البته فاصله‌ای میان تصورات و آنچه که در واقعیت وجود دارد هست، اما نه به قدری که شگفت‌زده بشویم.

مهران احمدی در فیلم «آدم» با لهجه نیشابوری صحبت می‌کند. در فیلم بیست، «همدانی» و در سریال پایتخت هم «مازندرانی». اینجا هم که لهجه کرمانی دارد. شاید خیلی‌ها بعد از دیدن فیلم تصور کنند که شما اصالتا مال یکی از همین شهر‌ها هستید، در حالی که اینگونه نیست. چکار می‌کنید که این لهجه برای آن شخصیت باورپذیر می‌شود؟
لهجه خیلی لب تیغی است. اگر شما متوجه نشوی که هنگام تقلید یک لهجه باید از آن رد بشوی و به فرهنگ‌‌ همان منطقه برسی نمی‌توانی موفق باشی. لهجه زاییده یک تاریخ است و در یک لحظه به وجود نیامده. باید از خودت بپرسی که چرا ساکنان یک منطقه به این لهجه صحبت می‌کنند. این‌ها همه در آداب و رسوم‌شان ریشه دارد. وقتی شما فرهنگ عامه یک منطقه را فهمیدی تازه متوجه خیلی چیز‌ها می‌شوی. آنجاست که لهجه خودش به صورت ناخودآگاه می‌آید. مثلا آدم‌هایی که در مناطق گرمسیر و کویری زندگی می‌کنند با آدم‌هایی که مال مناطق سردسیر هستند لهجه‌شان متفاوت است. شما در مناطق گرم‌تر با یک لهجه نرم و شل‌تر مواجه می‌شوی، در حالی که در مناطق کوهستانی یا سرد این قضیه برعکس می‌شود. ما برای اینکه بتوانیم به لهجه کرمانی نزدیک شویم با یک کرمانی حدود 20 روزی تمرین کردیم که به نظرم در ‌‌نهایت هم جواب داد.

کار کردن در کنار دستگاه‌های عظیم‌الجثه که سروصدای زیادی تولید می‌کنند یا کنار کوره که ممکن است تهدیداتی هم برای شما داشته باشد سخت نبود؟ شاید بازیگرهای دیگر این جور موقع‌ها دچار انفعال بشوند و روی ایفای نقش تاثیر منفی بگذارد.
ببینید، باید این کار را مال خودت بکنی. شما وقتی وارد هر لوکیشنی که می‌شوی باید بروی اشیا و «اکسسوار» را مال خودت بکنی. حالا فکر کنید که من می‌خواهم بروم جلوی دوربین و کنارم هم این دستگاه‌های بزرگ و پرسروصدا کار کنند که همه‌شان برای من غریب هستند. همین باعث می‌شود که بخشی از حواس من ناخوآگاه پی آن‌ها برود و تمرکزم کمتر شود. خوب، اگر بیایم و با این دستگاه‌ها و محیط آنجا ارتباط برقرار کنم، انگار که سال‌ها شغلم این بوده و دچار عدم تمرکز نمی‌شوم. مثل رانندگی که ابتدا شما نسبت به دنده و فرمان بیگانه هستید و کم کم با تبحر و تجربه بیشتر با آن‌ها به راحتی کنار می‌آیید.

برخورد کارگرهای مجموعه مس سرچشمه با شما چگونه بود؟ با آن‌ها راحت کنار آمدید؟
راستش، چون ما را از قبل می‌شناختند و بازی‌هایمان را توی تلویزیون و سینما دیده بودند خیلی دوستانه و محبت‌آمیز با ما برخورد می‌کردند. ولی من مهران احمدی وقتی با کارگرهای معدن مس سرچشمه روبه‌رو شدم یک رنج دیرینه را توی چشم‌ها، صدا و رفتارشان دیدم و سعی کردم همین‌ها توی حرکات و سکنات «سیدعلی» هم معلوم شود. این کارگر، پیر، خسته و فرسوده دستگاه صنعت است. آن چیزی که دیدم یک عده آدم بسیار شریف بود با شاق‌ترین شغل دنیا را داشتند. فقط می‌توانم اسم این کار را «فداکاری مطلق» بگذارم. امروز که دوباره به معدن مس سرچشمه برگشتیم می‌دانی به چی فکر می‌کردم، اینکه مدیران کارخانه جرات نمی‌کنند کسی را از کارش بیکار کنند. چون خیلی سخت بتوانند برای این آدم‌ها که همه‌شان کارگران تلاشگر، فداکار، مومن و درجه یک هستند جایگزین دیگری پیدا کنند. هر کسی تاب و توان کار کردن در این شرایط کاری و معدن مس را ندارد و تا اینجا هم نباشی و از نزدیک نبینی متوجه نمی‌شوی که چه می‌گویم!

بازی کردن در این نقش برایتان خطر جانی هم داشت؟
بله، دوبار تا نزدیکی‌های فاجعه پیش رفتیم که خدا به کمک‌مان آمد. بار اول کنار نزدیک آنجایی بودیم که مواد مذاب را داخل قالب‌ها می‌ریزند تا شکل شمش پیدا کند. گاهی اوقات انفجار صورت می‌گیرد و مواد مذاب از بالا سرازیر می‌شود. این اتفاق یکبار افتاد و بعد من دیدم که مسئول حراست سریع آمد و پرسید، چیزیتان نشده؟! گفتم: نه. بعد گفت مواد مذاب، سمی هستند و اگر با جایی از بدن شما برخورد می‌کرد می‌توانست جانتان را به خطر بیاندازد. یکبار دیگر هم کوره سوراخ شد و مواد مذاب تا نزدیکی‌های تانکر آب آمد و بچه‌های کارخانه با کنستانتره جلوی پیشروی مواد مذاب را گرفتند تا انفجار رخ ندهد. البته از شانس ما، تابحال هر نقشی را که ایفا کرده‌ام برایم خطر جانی داشته، اما این دفعه جریان خیلی خطری‌تر بود که به خیر گذشت!

تشبیه شما این بود که خاک که به ظاهر کم ارزش است پس از یک فرایند به جلای مس، این فلز پرارزش تبدیل می‌شود. هنگامی که شما در فیلم شیار 143 بازی کردید این حس تعالی را در شخصیتتان احساس کردید؟
شهرک مس سرچشمه چیزی جز سکوت و تنهایی نداشت. آنقدر ساکت است که توی فکر می‌روی و یک غم عجیب سراغت می‌آید. اصولا زندگی در چنین محیطی حتی برای کوتاه مدت شرایط ویژه‌ای به وجود می‌آورد. سختی‌های کار در معدن و کارخانه یک طرف و سختی این شرایط هم یک طرف. تازه متوجه می‌شوید که سختی یعنی چی! بعد به زندگی خودت نگاه می‌کنی و می‌بینی که اگر به این‌ها سختی می‌گویند، سختی ما شهرنشین‌ها هیچی نیست. تا حالا هر نقشی که بازی کردم توی روحیه‌ام تاثیر مثبت یا منفی داشته. برای همین بازیگرها‌گاه به یک افسردگی می‌رسند که باید با روانکاوی آن را حل کنند. آنجا اضافه‌های روحیشان را حذف کنند و به نقطه تعادل برسند. سکوت معدن تا یک جایی خوب است، اما وقتی می‌بینی که در یک جزیره هستی و نمی‌توانی با کسی یا جایی ارتباط برقرار کنی شاید شکل منفی به خود بگیرد. بزرگ‌ترین موهبت کار کردن در این فیلم به عنوان کارگر معدن این بود که قدر زندگی را بیشتر بدانم و بهتر با سختی‌هایش کنار بیایم.

فیلم شیار 143 توانست تلفیق مناسبی میان سینما و صنعت به وجود بیاورد. بعلاوه اینکه لوکیشن معدن و کارخانه مس سرچشمه توانست مردم عادی را نسبت به این شغل و آنچه در آنجا می‌گذرد بیشتر آگاه کند. چقدر مهم است که این دو صنعت همکاریشان را توسعه بدهند؟
سینما به سرمایه احتیاج دارد، از طرفی صنعت هم یک جورهایی این سرمایه را در اختیار دارد و اتفاقا فضا برای اینکه صنعت بتواند خودش را از طریق سینما معرفی کند مهیا است. اصولا یکی از رسالت‌های صنعت این است که کار فرهنگی بکند، آن‌ها همان‌طور که باشگاه و تیم ورزشی دارند می‌توانند در سینما و یا تلویزیون هم مشارکت داشته باشند. اگر انتخاب‌های درستی صورت بگیرد، حتی صنعت می‌تواند از این راه به بازگشت سرمایه و سوددهی هم بیاندیشد، همان‌طور که دیدیم در فیلم شیار 143 این اتفاق افتاد. شخصا معتقدم که این پیوند مبارکی است و سینما و صنعت می‌توانند به همدیگر وام بدهند و یاری‌رسان باشند. فیلم اکران شد و در ‌‌نهایت هم، همه از آن راضی بودند.

فکر می‌کنید چرا فیلمی مثل شیار 143 که به دور از زندگی شهری ساخته می‌شود اینقدر خوش ساخت از آب درآمده و همه را راضی نگه داشته است؟ حتی مقام معظم رهبری نیز به تمجید این فیلم پرداختند و آن را ستودند.
همه عوامل این فیلم با خلوص و صداقت در جای خودشان قرار گرفتند و به ایفای نقش پرداختند. مبنای ما در فیلمنامه این بود که راست بگوییم، چرا که صداقت به عنوان مهم‌ترین ویژگی هنر می‌تواند مخاطب را با اثر همراه کند. مردم خیلی خوب راست و دروغ را از هم تشخیص می‌دهند و جواب هردویشان را آماده دارند. دیدید که فیلم اکران شد و مردم استقبال شایانی از آن به عمل آوردند. نقش «سیدعلی بمون» به عنوان یک کارگر معدن هم همین‌طوری بود. به خانم آبیار هم گفتم همین که بتوانم نقشم را صادقانه بازی کنم توانسته‌ام از عهده کار بربیایم.

این فیلم را می‌توان در ژانر آثار دفاع مقدس دسته‌بندی کرد. چه تفاوتی میان شیار 143 با دیگر آثار دفاع مقدسی وجود دارد؟
درباره دفاع مقدس فیلم‌های گوناگون و زیادی ساخته شده، ما شیار 143 نگاه جدیدی به جنگ و دفاع مقدس داشت. بزرگ‌ترین ویژگی فیلم این است که تنها به یک منطقه یا کشور مربوط نمی‌شد. شیار 143 را هر کجای دنیا که نشان بدهید، غم و فراغ آن مادر برای مادرانی که این تجربه را در جنگ داشته‌اند باورپذیر است. این وجه بین‌المللی و زبان واحد فیلم است که می‌تواند همه مخاطبانی که روزگاری با جنگ سرو کار داشته‌اند را راضی نگه دارد. وجه تمایز دیگر فیلم هم این است که در آن هیچ جنگ و انفجار و شلیک گلوله‌ای دیده نمی‌شود، اما به‌طور کامل می‌تواند ارزش‌های دوران دفاع مقدس و ایثار مادران رزمنده‌ها را به تصویر بکشد. ایثار مردمانی که سر اعتقاداتشان تا پای جان ایستادند و کوتاه نیامدند.

شما حدود 45 روز با کارگرهای معدن مس سرچشمه نشستید و برخاستید و کار و زندگی کردید. تصور کنید حالا تنها برای یک روز مدیرعامل این مجموعه عظیم هستید و می‌توانید یک تصمیم بزرگ بگیرید. آن تصمیم چه خواهد بود؟
اگر مسئولیت مهمی در دولت یا معدن مس سرچشمه داشتم تصویب می‌کردم که کارگران اینجا بیشتر از 10 سال کار نکنند و در‌‌ همان زمان بازنشسته بشوند. چون، کار کردن در معدن آنقدر سخت و طاقت فرساست که آن‌ها را دچار فرسایش روحی و جسمی می‌کند. کارگران معدن نباید مثل دیگران 25 یا 30 ساله بازنشسته شوند و باید قانون به نفع‌شان تغییر کند.

نام‌ :
ایمیل :
نمایش داده نمی‌شود
متن :
 
عضویت در خبرنامه
نام‌ و نام‌خانوادگی:
ایمیل :
مس پرستلگرام
به نظر شما سایت عصر‌مس‌آنلاین بهتر است بیشتر به چه مطالبی بپردازد؟