کد مطلب : ‌10276
گفت‌وگو با «احمد احمدی‌نژاد»، از اولین‌های شرکت ملی صنایع مس ایران

یک عمر با معدن و کارخانه- قسمت دوم

احمدی‌نژاد در این گفت‌وگو از روزهای تلخ و شیرین کار در صنعت مس کشور می‌گوید. او به کارکنان مس توصیه می‌کند مشکلات سازمانشان را از خودشان بدانند.

«احمد احمدی‌نژاد»، ششمین کارمند شرکت ملی صنایع مس ایران است. مهندس جوانی که سرسختی و لجاجتش در روزهای ابتدایی شروع به کارش در شرکت مس هنوز هم بر سر زبان‌هاست. قسمت دوم گفتگوی او با «عصرمس آنلاین» را در ادامه می‌خوانید.

  • سمت شما در سال‌های بعد از انقلاب تغییری کرد؟

از سال 1358 به بعد چارت سازمانی تغییراتی کرد و در چارت جدید مسئولیت کامل عملیات در معدن بر عهده من گذاشته شد. سال 58 تصمیم بر این شد که باید برای سرچشمه کاری کرد تا دوباره راه‌اندازی شود. از این ‌رو پنج نفر را انتخاب کردند که به خارج از کشور بروند و برای راه‌اندازی فکری بکنند. من، آقایان باخانی، آراسته‌خوئی، احیایی و شیرین‌بار به عنوان نمایندگان مجتمع و آقایان مداح، عقیلی، شیبانی و چند نفر دیگر از ستاد شرکت مس انتخاب شدند و در 15 اردیبهشت به یوگسلاوی رفتیم. البته من، دکتر خانلو و آقای علامه قبلا در سال 57 به یوگسلاوی رفته بودیم. در آن زمان «تیتو»، رهبر یوگسلاوی بود و فضا کاملا کمونیستی بود. در یوگسلاوی هر کسی در رشته خودش به گفت‌وگو و مذاکره با یوگسلاو‌ها پرداخت. ماشین‌های معدنی یوگسلاو‌ها شباهت‌های زیادی به نمونه‌های ایرانی داشت و برای گرفتن قطعات یدکی کشور مناسبی بود. در آن سفر با خودم همه نوع مدراک قطعه‌هایی را که لازم داشتیم، برده بودم. یوگسلاو‌ها از امریکا قطعات ماشین‌آلات معدنی را می‌گرفتند و به نوعی واسطه می‌شدند. بعد از چند روز مذاکره طرف یوگسلاو اطلاعات قطعات موردنیاز ما را برای امریکایی‌ها ارسال کرده بود و آن‌ها هم جواب داده بودند. اما یوگسلاو‌ها مخصوصا این پاسخ را در اختیار ما قرار نمی‌دادند تا معطلمان کنند. موضوعی که یوگسلاو‌ها نمی‌دانستند این بود که من زبان یوگسلاوی را با توجه به تجربه سفر قبلیم به این کشور و سفر طولانی دور دوم تا اندازه‌ای آموخته بودم. متوجه شدم که امریکایی‌ها به یوگسلاو‌ها گفته‌اند: «ما از یک نوع کامیونت خاص 130 عدد ساخته‌ایم. 32 عدد آن در ایران، 28 عدد در آفریقای جنوبی، 15 عدد در شیلی و 6 عدد در یوگسلاوی است و الی آخر. قطعاتی که شما از ما درخواست کرده‌اید برای 6 عدد کامیونت نیست بلکه برای 32 عدد است که در ایران است. به آن‌ها بگویید گروگان‌های امریکایی را‌‌ رها کنند تا تجهیزات را خودمان به آن‌ها بفروشیم.» این پاسخی بود که امریکایی‌ها داده بودند. بعد از آن به آلمان شرقی سفر کردیم و در آنجا هم مذاکراتی داشتیم. در ‌‌نهایت یوگسلاو‌ها در راه‌اندازی ذوب به ما کمک فراوانی کردند. در آن زمان ابدا ذوب را نمی‌دانستیم.

  • با این حساب پس از انقلاب عملا چه زمانی سرچشمه وارد چرخه تولید شد؟

سال 1360 بود که سرچشمه وارد فاز تولید شد. مشکل بزرگ در آن زمان قطعات یدکی بود. تغلیظ تا حدود زیادی راه‌اندازی شده بود، اما ذوب خیر. ذوب سال 61 و در زمان مهندس اردبیلی راه‌اندازی شد. البته گروه‌های مختلف از جمله یوگسلاو‌ها بسیار روی آن کار کردند تا راه‌اندازی شود. مشکلات زیادی از جمله خرابی کوره‌ها را در ابتدا داشتیم اما در ‌‌نهایت توانستند آن را راه‌اندازی کنند.

  • در این بین جنگ هم آغاز شد؟

در همین دوره‌های سازندگی و حرکت آرام به سوی بازتولید بودیم که ناگهان اعلام کردند جنگ شده است. در آن زمان آقای مداح مدیرعامل مس بود و از همکاران مهندس بازرگان بود. در زمان جنگ یوگسلاو‌ها هم در سرچشمه بودند. البته با اینکه جنگ آغاز شده بود یوگسلاو‌ها ماندند.

  • در زمان جنگ مشکلی برای سرچشمه به وجود نیامد؟

مشکلی به آن شکل نداشتیم. البته در آن زمان جو انقلابی و جنگ با هم درآمیخته بود و فضای خاصی حاکم بود. با این حال سرچشمه جای آرامی بود و فضای کاری بیش از هر چیز دیگر در آن دیده می‌شد. برای مثال اولین انجمن اسلامی سرچشمه را خودمان آغاز کردیم و یکی از افرادی که در آن فعالیت زیادی داشت خود من بودم. آقایان سیف‌الحسینی، نائینی، علامه، احمدی‌راد و افراد دیگری در آن مشغول شدند و خودشان پایه‌گذار انجمن اسلامی در سرچشمه بودند. اما حجم کار آن‌قدر بالا بود که کارکنان خیلی مشغول کار بودند. مثلا حملات هوایی افزایش یافته بود و باید ماشین‌آلات پراکنده می‌شدند که نشود در یک زمان به آن‌ها حمله کرد و نابودشان کرد. قبل از جنگ ماشین‌آلات همگی در یک نقطه قرار ‌گرفته بود و با بمباران به‌راحتی از بین می‌رفتند.

  • یادتان است حمله هوایی به سرچشمه شد یا خیر؟

خیر. یادم نمی‌آید حتی آژیر خطر هم به صدا در آمده باشد.

  • گفتید سال 61 ذوب راه افتاد. مقدمات آن چطور فراهم شد؟

سال 1360 یکسری از مهندسان به یوگسلاوی رفتند که سرپرست گروه من بودم. بعد از برگشت از یوگسلاوی نتایج محسوسی به دست نیامد، اما یک حسن بسیار بزرگ برای ما داشت و آن اینکه شهامت راه‌اندازی سرچشمه را پیدا کردیم. فهمیدیم راه‌اندازی ذوب و کل معدن کار آن‌چنان سختی هم نیست. با اینکه رفته بودیم که در یوگسلاوی آموزش ببینیم اما اوضاع به گونه‌ای شد که ما به آن‌ها آموزش دادیم. تنها احتیاج به شهامت داشتیم تا سرچشمه را راه بیندازیم. اعتماد به نفسی در ما به وجود آمد که می‌شود سرچشمه را راه‌اندازی کرد و ما از پس این کار بر می‌آییم. کار در معدن را با‌‌ همان انفجاری که در تلویزیون هم چند بار به نمایش در آمده شروع کردیم. اردبیلی و معاونش، آقای حسن‌پور و گروه دیگری که میان آن‌ها وزیر وقت آقای موسویانی هم بود، آمده بودند. آقای حسن‌پور مرد بسیار خوبی بود. زمانی که با مجموعه اختلاف پیدا کردم و به دانشگاه رفتم آقای حسن‌پور دنبالم آمد و دوباره مجبورم کرد به مس باز گردم. شخصیت بسیار خوبی داشت که متاسفانه در مشهد بر اثر تصادف فوت کرد. در آن زمان از من خواهش کرد که سه روز اول هفته را به سرچشمه بیاییم و بقیه روز‌ها به دانشگاه بروم. قبول کردم. در هر صورت برای انفجار آماده می‌شدیم و تمام مسئولیت آن با من بود. فشار وحشتناکی روی دوشم حس کردم. اگر کسی لطمه‌ای می‌دید من مقصر بودم. ناگهان آقای اردبیلی با یک قرآن روی محل انفجار رفت. وحشت کرده بودم. سریع به سمتش دویدم و گفتم: می‌دانی زیر پایت چقدر مواد منفجره کار گذاشته شده است. در اینجا 27 تن مواد منفجره جاسازی شده است. اگر منفجر شود هیچ چیز از تو نمی‌ماند. موضوع با سلام و صلوات به‌خیر‌گذشت و آن انفجار بزرگی رخ داد که شما در تلویزیون گاهی آن را می‌بینید. در آن روزهای اول با کمی مشکل روبه‌رو بودیم مثلا سنگ‌شکن مشکل داشت یا ایراداتی در راه ‌انداختن تلغلیظ به وجود آمد، اما مشکلی نبود که نتوان از پس آن برآمد. در حقیقت مشکل حل ناشدنی به وجود نیامد. همزمان با آزادسازی خرمشهر در سوم خرداد 1361، ذوب نیز فتح شد. ذوب دقیقا در‌‌ همان روزی که خرمشهر آزاد شد به بهره‌برداری رسید و ما شیرینی هر دو را یکجا خوردیم. عصر آن روز که به شهرک بازگشتم چراغ‌های ماشین‌ها روشن بود و شیرینی پخش ‌شد. آقای موسویانی هم به سرچشمه آمد تا از ذوب دیدن کند. پالایشگاه به دنبال راه‌اندازی ذوب بعد از مدت کوتاهی راه‌اندازی شد.

  • در مدت طولانی که در سرچشمه کار کردید، ویژگی‌های منحصربه‌فرد آن را چه می‌دانید؟

سرچشمه از چندین بعد شانس زیادی داشت؛ اول اینکه نسبت به مناطق مختلف ایران مدیران خوبی داشته است. مدیرانی که بسیار وارسته و محترم بودند. مثال آن آقای شیری بود که خستگی نمی‌شناخت و به شکل وحشتناکی کار می‌کرد.

  • در این سال‌های خدمت تاکنون به مرحله‌ای رسیده‌اید که درمانده شوید؟

درمانده خیر، اما زمان‌های سختی را پشت سر گذاشتم. در یک شب زمستان سال 1371 بارش شدید برف و باران در سرچشمه آغاز شد. بارش عجیبی بود. آقای شریعتمدار گفت: به شهرک برویم. در آن زمان زن و بچه‌های من در کرمان بودند. با آقای بهشت‌زاده و شریعتمدار به شهرک رفتیم. هوا بسیار سرد بود و ناگهان برق‌ رفت. گفتم: اگر بمانیم خواهیم مرد. شریعتمدار فرد توانایی در زمینه برق بود برای همین تا اندازه‌ای خیالم راحت بود. به کارخانه رفتیم و روی مبل‌ها خوابیدیم. ساعت پنج صبح بود که تلفن زنگ زد. پشت تلفن گفتند: برق خاتون‌آباد قطع شده و مشکل آب پیدا خواهیم کرد. سراغ دکل‌های برق رفتم. صحنه‌ای وحشتناکی بود. سه و نیم کیلومتر دکل‌های برق روی زمین خوابیده بود. دکل‌های برق زیر فشار برف شکسته بود و برق را قطع کرده بود. برف تا یک متر هم می‌رسید. با تغلیظ تماس گرفتم و گفتم: تغلیظ را خاموش کنید و شیر آب را هم ببندید. با آقای کلاهدوز تماس گرفتم و ماجرا را برایش شرح دادم. گفت: یک ستاد تشکیل بده و خودت مسئول آن شو. من هم با استانداری و فرمانداری تماس می‌گیرم تا هر گونه پشتیبانی را که خواستی انجام دهند. ابتدا از بسته بودن تمامی شیر‌ها مطمئن شدم. بلدوزر‌ها را از معدن خواستم تا برف‌روبی کنند. کمک از سیرجان و کرمان هم رسید با این حال تنها راه‌حلی که وجود داشت این بود که سه شاخه برق به صورت جداگانه در این سه و نیم کیلومتر کشیده شود. سیم‌های برق جداگانه باید روی سه تیر جداگانه روی زمین قرار می‌گرفتند. کار بسیار سخت و طولانی‌ای بود. 13 شبانه‌روز تنها به خانه می‌رفتم، دوش می‌گرفتم و دوباره سر کار باز می‌گشتم. عملا ما باید 10 و نیم کیلومتر خط برق می‌کشیدیم. بعید می‌دانم در چنین زمانی و با آن درجه حرارت چنین کار بزرگی انجام شده باشد. یکی از شب‌ها آقای شریعتمدار طرحی داد که افاغنه را بیاوریم تا چاله‌ها را برایمان بکنند. این‌ها مردمان سخت‌کوشی هستند و حتما سرعت کار ما را افزایش می‌دهند. زمین سرد بود و کندن آن بسیار مشکل. از این‌ رو زمان کندن زمین خیلی طولانی و طاقت‌فرسا شده بود. زمین مانند سنگ شده بود. یک نفر را به رفسنجان فرستادیم تا 20 نفر از افاغنه را به سرچشمه بیاورد. شریعتمدار حق داشت چون هر دقیقه‌ای که از تولید ما می‌گذشت ضرر هنگفتی به مجموعه وارد می‌شد. کارگران را با مینی‌بوس فرستادیم. بعد از یکی، دو ساعت مینی‌بوس بازگشت. از آن‌ها پرسیدم چرا چاله‌ها را نکندید. گفتند: ما داشتیم می‌مردیم. چطور می‌شود در این سرما چاله کند. در ‌‌نهایت در پایان روز سیزدهم بود که گفتند برق وصل شده است. گفتم: استارت بزنید. برق آمد و همراه با آن آب هم آمد. به همه گفتم: من می‌روم شما حواستان باشد. به خانه رفتم و غذا خوردم. به همسرم گفتم: می‌خوابم و هر اتفاقی هم افتاد مرا بیدار نکن. سیزده روز حتی یک لحظه هم نخوابیده بودم. چهار شبانه‌روز خوابیدم. شاید غذا خورده بودم و دوباره خوابیده‌ام اما به هیچ‌وجه یادم نمی‌آمد. انگار چهار شبانه‌روز کامل خوابیده بودم. به قول یکی از دوستان حسن بزرگی که خدا به من داده این است که تا هر وقت بخواهم بیدارم و تا هر زمان که خواستم می‌خوابم. تا تابستان‌‌ همان سال دکل‌های موقت باقی ماند تا اینکه برق منطقه‌ای، دکل‌های ثابت را نصب کرد. در آن سیزده روز شب‌ها هم کار می‌کردیم که زود‌تر برق به مجموعه وارد شود.

  • طی این سال‌ها اتفاقی بوده که در ذهن شما باقی مانده باشد. فرقی نمی‌کند خوب یا بد؟

عمر دست خداست. مرحوم تبلیغی همسر خود را به امریکا فرستاده بود و خودش در سرچشمه بود. عصر بود که به من زنگ زدند و گفتند: خبری از تبلیغی داری؟ گفتم: نه. بچه‌ها حوالی عصر در تونل معدن او را دیده‌ بودند. به خانه او در شهرک رفتم. وقتی وارد شدیم با صحنه دردناکی مواجه شدیم. در حمام سکته کرده بود. صحنه‌ای که هیچ‌گاه از ذهن من خارج نمی‌شود. دوران بدی بود.

  • به نظر شما مزیت و مشکلات مس در این مدت چه بوده و چه کارهایی می‌توانسته انجام شود که نشده یا مغفول مانده است؟

به نظرم استخدام در این مدت زیاد بوده است. در حقیقت از بیرون سازمان به شرکت مس فشار زیادی وارد شده و این سازمان جور سازمان‌های دیگر را برای اشتغال‌زایی کشیده است. موضوع دیگر قیمت رو به افول مس است که باید مورد توجه قرار بگیرد. قیمت جهانی مس در اختیار ایران نیست، اما می‌توان با هوشیاری و افزایش بهره‌وری ضرر و زیان قیمت جهانی پایین مس را دفع کرد. ما تجربه کسب سود مناسب در قیمت‌های پایین‌تر را داشته‌ایم و امروز هم با مدیریت مناسب می‌توانیم آن را کسب کنیم. البته اعتقاد دارم در آینده این قیمت افزایش خواهد یافت و در حال حاضر به خاطر رکود اقتصادی در جهان با این افت قیمت مواجه هستیم. شرکت مس باید برای موقعیت‌های ویژه آمادگی داشته باشد. کارکنان نیز باید نسبت به فروش و تولید سالانه شرکت اطلاع داشته باشند و مشکلات سازمان را از خودشان بدانند. در یک کلام مس نباید تاوان کم‌کاری صنایع پیرامونی خود را برای اشتغال‌زا نبودن بپردازد.

سه‌شنبه 24 فروردین ماه 1395 ساعت 00:29
من اشتباها انگشتم روی کلمه پسندیدم زیر گزارش آقای احمدی نژاد خورده لطفا عدد(1) کنار آن را حذف بفرمایید زیرا گزارش ایشان کاملا جانبدارانه و غیر صادقانه تهیه شده است بعنوان مثال در اولین انفجار معدن سرچشمه که من هم حضور داشتم همه ما از جمله مهندس اردبیلی در بالای معدن حضور داشتیم که با محل انفجار فاصله بسیار ی داشت واینکه مهندس اردبیلی با قرآن به وسط محل انفجار رفت و برخی نکات دیگری هم که در این گزارش آمده با واقعیت تطابق ندارد
:: پاسخ خوانندگان به این نظر ::
1) عصرمس آنلاین  1395/01/25 ساعت 23:31
سلام دوست عزیز. لطفا یک راه ارتباطی معرفی کنید تا برای شنیدن نظرات شما درباره این خاطره، با شما تماس بگیریم. ممنون
نام‌ :
ایمیل :
نمایش داده نمی‌شود
متن :
 
عضویت در خبرنامه
نام‌ و نام‌خانوادگی:
ایمیل :
مس پرستلگرام
به نظر شما سایت عصر‌مس‌آنلاین بهتر است بیشتر به چه مطالبی بپردازد؟