کد مطلب : ‌10305
آیا جایگزینی عناصر فرهنگ کنونی با فرهنگ نوین امکان‌پذیر است؟

تحول فرهنگی رویا یا واقعیت

یکی از اصلی‌ترین عواملی که باعث توسعه یا عدم توسعه‌یافتگی کشور‌های مختلف می‌شود، فرهنگ عمومی حاکم بر آن کشور است.آیا می‌توان فرهنگ کنونی را که با جزء‌جزء زندگی فردی‌، سازمانی و اجتماعی ما آغشته شده است، با فرهنگ نوین جایگزین کرد؟

دکتر مجید سعدلو- پزشک

دلایل شکست و موفقیت ایران در دوره‌های مختلف و بررسی علل آن از جمله مهمترین سوالاتی است که متفکران اجتماعی عنوان می‌کنند و پاسخ آن در هر دوره‌ای متفاوت بوده است.

در اوایل دوره قاجار در ابتدای قرن نوزدهم و بعد از جنگ‌های ایران و روس به دنبال شکست و از دست رفتن قسمت‌های زیادی از خاک ایران عباس‌میرزا، ولیعهد فتحعلی‌شاه این سوال را از خود می‌پرسید که چرا شکست خورده است. او شجاعت لازم را داشت و در تعداد سربازان هم بر روسیه برتری داشت. اما در آن زمان عباس‌میرزا با آن سطح فکر قادر به پیدا کردن جواب نشد. بسیاری از متفکران و مصلحان اجتماعی از آن پس با هدف یافتن راه پیشرفت و رهایی از عقب‌ماندگی، جواب‌های بسیاری مطرح کردند. در مقطعی فکر می‌شد که اروپایی بودن شرط لازم و کافی برای موفقیت و پیشرفت است، اما چند سال بعد وقتی ژاپن به‌ عنوان یک کشور ناشناخته آسیایی موفق شد روسیه را شکست دهد توانست نشان دهد که آبی بودن چشم به‌تنهایی دلیل موفقیت نیست.

در هر دوره‌ای دلیلی بر موفقیت و شکست ما عنوان شد. در مقاطعی با نفوذ اندیشه‌های چپ قدرت‌های استعمارگر سبب عقب‌ماندگی ما معرفی شدند و در مقطعی دیگر دولتمردان خائن. پاسخ به این سوال تا امروز هم ادامه دارد. اما به‌راستی پاسخ این سوال چیست.آیا جبر جغرافیایی باعث این عقب‌ماندگی است؟ اگر این گونه است چرا در بعضی دوره‌های تاریخ ما جزو قدرت‌های برتر نظامی یا علمی جهان بوده‌ایم؟ اما پاسخ مشترکی که بیشتر مردم ممکن است به آن معتقد باشند این است که در دوره‌هایی که شخص حاکم فردی آگاه و هوشمند بوده، کشور در مسیر پیشرفت قرار داشته است؛ مثل شاه‌عباس که در زمان وی ایران موفق شد امپراتوری عثمانی ابرقدرت زمان را شکست دهد. در دوره‌ای که حاکم فردی جاهل و ناتوان بوده کشور به فقر و بدبختی دچار شده است؛ مثل شاه‌ سلطان حسین صفوی که در زمان وی ایران به اشغال افغان‌ها درآمد. البته ساده کردن وقایع تاریخی به این شکل شایسته نیست و بررسی جامع دلایل رخدادهای تاریخی هدف ما در این بحث نیست.

لایق بودن حاکمیت در همه جای دنیا باعث پیشرفت یا پسرفت جوامع می‌شود. اما یک امر مسلم است که حاکم نیز شخصی است که از میان مردم به قدرت رسیده و از دنیای دیگری نیامده است. میزان لیاقت حاکمیت حتی در جوامع استبدادی، برآیند عقل جمعی یک جامعه است. اگر حاکم نالایقی می‌تواند پنجاه سال در کشوری بدون هیچ‌گونه مخالفتی حکومت کند قطعا مردم آن کشور لیاقتشان در حد همان حاکم است و برای این مردم رفتن یکی و آمدن یکی دیگر ممکن است تغییر چندانی در وضعیت جامعه ایجاد نکند. پس تک‌تک افراد یک جامعه در میزان رشد‌یافتگی کشورشان سهیم‌اند. برای مثال افزایش تعهد کاری یک فرد باعث افزایش کیفیت کار فرد و افزایش کیفیت محصول تولیدی یک شرکت و رشد اقتصادی کشور می‌شود.
نوع نگاه تک‌تک کارکنان یک سازمان یا افراد یک ملت به تعهد کاری‌، فرهنگ آن سازمان یا جامعه را در رابطه با تعهد کاری شکل می‌دهد‌. راهبران‌، سیستم‌های حکومتی و سازمانی، فضای عمومی حاکم ‌در جامعه یا سازمان‌، حافظه تاریخی ملت و گذشت زمان نیز در شکل‌گیری نوع نگاه افراد و نهایتا فرهنگ جامعه یا سازمان موثرند. پس شاید بتوان فرهنگ را این‌گونه تعریف کرد؛ فرهنگ مجموعه‌ای از سنت‌ها‌، باورها‌، تعصبات و موارد جا افتاده در جامعه است که بر تعاملات پیدا و پنهان افراد با هم و افراد با پدیده‌های موجود در محیط اطرافشان موثر است.
اکنون باید پاسخ سوال روشن شده باشد که یکی از اصلی‌ترین عواملی که باعث توسعه یا عدم توسعه‌یافتگی کشور‌های مختلف می‌شود، فرهنگ عمومی حاکم بر آن کشور است.
منظور ما از توسعه در اینجا، توسعه همه‌جانبه یک جامعه خصوصا توسعه نیروی انسانی یک کشور یا سازمان است نه صرفا جنبه‌های ظاهری توسعه که می‌توان آنها را به مدد پول و فروش منابع طبیعی ایجاد کرد. این الگو را می‌توان در بیشتر کشورهای نفت‌خیز مشاهده کرد که اغلب ناپایدار و به‌شدت وابسته به عوامل خارجی است‌. اما سوال اساسی‌تر این است که آیا می‌توان فرهنگ کنونی را که با جزء‌جزء زندگی فردی‌، سازمانی و اجتماعی ما آغشته شده و اغلب فکر می‌کنیم بخشی از هویت ما و جامعه ماست با فرهنگ نوین جایگزین کرد؟
عده‌ای از ما شاید فکر می‌کنیم تحول فرهنگی کار بسیار طاقت‌فرسایی است و به سال‌ها زمان نیاز دارد. پس آیا سرنوشت محتوم ما این است که تا ابد شهروند درجه دوم دهکده جهانی باشیم؟ آیا فرهنگ کنونی ما که تاثیرگذارترین عامل رشدنیافتگی ماست تا آخرالزمان همزاد ما می‌ماند؟ فرهنگ کنونی که در آن عناصری مثل دروغ، تهمت، چاپلوسی، دورویی، ریاکاری، بی‌تعهدی، بی‌مسئولیتی، کم‌کاری، ترجیح منافع شخصی، عدم روراستی و ده‌ها عادت ناپسند دیگر نهادینه و متاسفانه در برخی موارد ارزش شده‌اند. اکثریت ما از صدر تا ذیل واجد برخی یا همه عناصر این فرهنگ هستیم و تنها درصد آن تفاوت دارد. شاید این‌طور به نظر آید که وجود فرهنگ کنونی در رفتار و گفتار اصحاب قدرت عامل اصلی نابسامانی است زیرا اولا ایشان الگوی توده مردم محسوب شده و وجود ناراستی در گفتار و رفتارشان نمود بیشتری در جامعه دارد و ثانیا مردم با استناد به فعل ناپسند یک دولتمرد یا مدیر ارشد عادات ناپسند خود را توجیه می‌کنند. این استدلال تا حدی درست است، اما فراموش نکنیم که ما مردم در تعداد بسیار بیشتری مرتکب این عادات ناپسند می‌شویم و بعد هم برای مثال وقتی ما خودمان دروغ بگوییم دیگر دروغگویی یک مقام ارشد در نظرم یک فعل ناپسند جلوه نمی‌کند و به‌تدریج دروغ به بخشی از زندگی فردی و اجتماعی ما تبدیل می‌شود و بعد به خودمان می‌قبولانیم که زندگی کردن در این جامعه بدون دروغ گفتن ممکن نیست و هر روز بیشتر دروغ می‌گوییم و به سایرین هم حق می‌دهیم دروغ بگویند و با این چرخه معیوب نابسامانی‌ها را دامن می‌زنیم. گرچه نمی‌توان منکر شد که فضای عمومی جامعه و عدم دریافت بازخورد منفی به تداوم ‌حیات عناصر ناپسند فرهنگ کنونی کمک می‌کند. نکته‌ای که لازم است اشاره کنم این است که عادت‌های ناپسند ما جزئی از وجود ما نیست که نتوان آنها را کنار گذاشت. تنها به دلیل تکرار آنها توسط ماست که به‌تدریج کنترل ما را در دست می‌گیرند و به نظر می‌آید جزئی جدا‌نشدنی از وجود ما شده‌اند‌، درست مثل مواد مخدر که ترک آن طاقت‌فرسا، اما امکان‌پذیر است.
اما بر می‌گردیم به سوال اساسی بحثمان که آیا تحول فرهنگی، یعنی جایگزینی عناصر فرهنگ کنونی با فرهنگ نوین در کوتاه‌مدت امکان‌پذیر است یا رویایی بیش نیست؟ نزدیک به یک سال از شروع پروژه ایجاد تحول فرهنگ سازمانی با هدف گشایش در کارایی و بهره‌وری فردی، گروهی و سازمانی در شرکت ملی صنایع مس ایران می‌گذرد. این پروژه که با همت و تعهد ستودنی مدیریت ارشد سازمان پیگیری می‌شود، آزمون ارزشمندی است که نشان خواهد داد برای ایجاد تحول فرهنگی نیاز به گذشتن زمان‌های بسیار طولانی‌ای نیست و با آموزش صحیح و ایجاد شرایط مساعد می‌توان در زمانی کوتاه‌تر به این مهم دست یافت. معمولا افراد در مواجهه با این آموزش‌ها چند گونه عکس‌العمل نشان می‌دهند. بخشی از افراد از آموزش‌ها استقبال می‌کنند و آنها را مفید ارزیابی کرده و سعی می‌کنند در زندگی به کار بندند. بخشی به‌شدت در مواجهه با آن موضع می‌گیرند و هیچ اعتقادی به تحول فرهنگی افراد ندارند. اما اکثریت بزرگی از افراد به رغم موافقت با مباحث مطرح‌شده معتقدند پیاده‌سازی این آموزش‌ها در سازمان و جامعه فعلی امکان‌پذیر نیست و شرایط باید مساعد باشد.
اما سوالی که باید پرسید این است که آیا اگر شرایط کاملا مساعد بود و سازمان ما در شرایط کاملا ایده‌آلی قرار داشت دیگر چه نیازی به صرف هزینه و برگزاری دوره‌های طرح تحول بود؟ سوال اساسی‌تر که هر کس باید از خود بپرسد این است که نقش من در حفظ وضعیت موجود چیست‌؟ پاسخ به این سوال در جهت‌دهی به رویکرد‌ها بسیار حائز اهمیت است‌. اغلب ما از جمله خود من در صحبت‌هایم از به کار بردن اول شخص مفرد پرهیز می‌کنیم. این وضعیت بیشتر در ذکر نابسامانی‌ها رخ می‌دهد نه در مواردی که قرار است گزارش یک موفقیت را خصوصا به مقام مافوق بدهیم چرا که در آن موارد فقط از اول شخص مفرد استفاده می‌کنیم‌. با این رویکرد اکثر ما به نوعی خودخواسته از بیان نقش خود در بروز یا تداوم ناهنجاری‌ها پرهیز می‌کنیم. طبیعتا وقتی من خودم را مقصر قلمداد نمی‌کنم پس نیازی به مشارکت در حل مشکل نیز احساس نمی‌کنم و اگر هم قدمی برای حل مشکل بردارم، به سازمان یا کشورم لطف کرده‌ام و انتظار جبران دارم و اگر جبران نشود آنها را از الطاف خود محروم می‌کنم. این رویکرد در دراز‌مدت باعث می‌شود نقش‌آفرینی ما به زندگی شخصی‌مان محدود شود و باورمان شود کارهای سازمان و جامعه را باید مدیر سازمان یا دولت به سامان رساند. در این حالت در مواجهه با مشکلات ما فقط غر می‌زنیم و از انجام کوچک‌ترین اقدام سازنده‌ای حتی اگر هیچ هزینه‌ای هم برای ما نداشته باشد پرهیز می‌کنیم‌. اگر تک‌تک ما به نقش بسیار مهمی که به‌ عنوان یک انسان در جامعه‌، سازمان و خانواده داریم پی ببریم و درآن نقش‌آفرینی کنیم، هر تحول فرهنگی حتی اگر مافوق تصور هم باشد در کوتاه‌ترین زمان و به‌ صورتی کاملا واقعی امکان‌پذیر است. اما اگر زمزمه ما به خودمان این باشد که من در این بازی بزرگ نمی‌توانم نقشی ایفا کنم‌، تحول فرهنگی رویایی بیش نخواهد بود و این در تا ابد بر همین پاشنه خواهد چرخید و ما در طلب گدایی معجزه چشم‌مان به دست این و آن خواهد بود، غافل از اینکه معجزه تغییر و تحول در وجود تک‌تک ما به ودیعه نهاده شده است‌. کافی است آن را ببینیم و به کار ببندیم.

نام‌ :
ایمیل :
نمایش داده نمی‌شود
متن :
 
عضویت در خبرنامه
نام‌ و نام‌خانوادگی:
ایمیل :
مس پرستلگرام
به نظر شما سایت عصر‌مس‌آنلاین بهتر است بیشتر به چه مطالبی بپردازد؟