کد مطلب : ‌10511
گفتگو با «ایرج اصلانی»، مدیرعامل اسبق شرکت ملی صنایع مس ایران

غیرت کردیم و نگذاشتیم تولید بخوابد

«ایرج اصلانی»، مدیرعامل اسبق شرکت ملی صنایع مس ایران در گفتگوی پیش‌رو خاطرات گذشته را مرور می‌کند. از روزهای سخت سرچشمه تا راه‌اندازی معدن میدوک.

قسمت دوم

در ذوب آهن، صنایع فولاد، سیمان، ‌صنایع دفاع، صنعت نفت و به بیان ساده تر در تمامی صنایع زیربنایی و استراتژیک کشور، ردی از او می‌توان دید؛ مردی که کارکنان صنعت مس به پاس ارائه خدمات بی شمار رفاهی به پرسنل، لقب «مدیر رفاه» را به او داده‌اند. «ایرج اصلانی» فارغ التحصیل مکانیک از دانشگاه میشیگان و مسلط به زبان انگلیسی، آلمانی و روسی است. او سومین مدیرعامل شرکت ملی مس پس از پیروزی انقلاب اسلامی است که سکان هدایت این شرکت را در سال 68 و پس از مهندس شیری به دست گرفت. گفتگوی ما با مهندس اصلانی در قالب خاطره نگاری پیش روی شماست.

تامین زیرساخت‌ها
مطالعه کرده بودم و متوجه شدم، 8 سال پیش از آمدن من به مس، قرار بود در رفسنجان، فرودگاه ساخته شود. رفتم پیش یکی از مقامات استانی و گفتم: می‌خواهم یک فرودگاه تاسیس کنم.
ایشان گفتند: ما هم حاضریم کمک کنیم.
گفت: شما پول می‌دهید؟ گفتم: ببینیم به چه صورت است.
ایشان گفتند: ما از تعاونی پسته هم می‌خواهیم که شریک شود.
مقامات رفسنجان آمدند و یک جلسه گذاشتند که هر مجموعه چقدر پول بدهد.
ما برآورد کرده بودیم فرودگاه 110-120میلیون هزینه دارد.
رئیس تعاونی پسته در جلسه پیش همه حضار گفت: شرکت مس هر مبلغی بدهد، ما 2 برابرش را می‌دهیم.
من هم همین طوری گفتم: مس 80 میلیون می‌دهد و ایشان گفتند: ما 160 میلیون می‌دهیم و صورت جلسه شد.
جالب اینجاست که کل کار فرودگاه، 90 میلیون هزینه برداشت و مس سرچشمه، یک ریال هم پرداخت نکرد.
ما فقط مهندسان طرح را گذاشتیم و این خیلی به نفعمان شد.
پس از فرودگاه، گفتیم: سرچشمه باید راه آهن داشته باشد.خلاصه یک گروه از راه آهن برداشتم و گفتم راه آهن سرچشمه را راه اندازی کردیم.ما سرمایه گذاری زیادی نکردیم و از راه آهن کرمان استفاده کردیم.
اگر پیمانکار می‌گرفتیم باید قرارداد می نوشتیم، پیش پرداخت می‌دادیم، ناظر می گذاشتیم و هر لحظه چک می‌کردیم و هزینه هم میکردیم و 2-3 سال طول می‌کشید تا تحویل بگیریم. ما از خود نیروهای راه آهن استفاده می‌کردیم و به آنها پاداش می دادم و به رفاه آنها میرسیدم.همین احترام گذاشتن، به آنها روحیه‌ای داده بود که کوه را روی کوه می گذاشتند.
مساله دیگر، آبهای زیرزمینی بود که سالن‌های مس را از فونداسیون جدا می‌کرد.از یزد به کمک یکی از مهندسین، مقنی آورید و چاههایی زدیم.
این چاه‌ها به صورت قنات بود و آبها را به صورت زه کشی از زیر زمین هدایت می‌کرد.
آبهای زیرزمینی را تماما از زیر سالن‌ها به طور زه کشی با مقنی هایی که از یزد آورده بودیم کشیدیم بیرون. البته این فکر خودم بود.
مشکل بعدی که باید رفع می‌شد تامین برق بود.زمستان بود و سرچشمه با قطعی برق مواجه بود.
6 ژنراتور گازی که 40 مگا وات برق می‌دادند، خریداری کردم و بعد پرسنل مربوط به ژنراتورها را زیر نظر خودم گرفتم.
به آنها لباس دادیم، ناهار و شام دادیم و حقوق دادیم و اینها کاری کردند که من بتوانم از طریق آقای عرب نژاد از کرمان نیروگاه‌ها را مجانی و مفت بخرم.
40 روز من با این نیروگاه‌های گازی سرچشمه را اداره می‌کردم و یک خط 20 کیلو ولت هم از کرمان از وزارت نیرو صحبت کشیده شد.


اورهال کامل کارخانه در چهار ماه
در ادامه تلاش برای رساندن کارخانه به ظرفیت اسمی،‌روی واحد ذوب متمرکز شدم.
واحد ذوب 2 کوره داشت و مشکل آن چرخ ریخته گری بود که نصب نشده بود.ما باید 2 تا چرخ می‌داشتیم. یک کارشناس خارجی هم بود که وظیفه‌اش نصب همین چرخ‌ها و تعمیرات بود.
او به من گفت: من 4 ماه است که اینجا هستم و هیچ کس با من کاری ندارد!
مهندس محرابیان رئیس تعمیرات بود و از ایشان خواستم از این کارشناس استفاده کند و ظرف 2-3 ماه چرخ را نصب کنند.بالاخره  چرخ ریخته گری نیز نصب و راه‌اندازی شد و واحد ذوب هم به ظرفیت رسید.
پس از ذوب به سراغ پالایشگاه رفتم.
دو عدد توپی در کف تانک‌های الکترولیز بود که گلوله درونشان قرار می‌گرفت.
این توپی‌ها بر اثر مصرف مداوم، بیضی شکل شده بودند.ما از یوگسلاوها برای تعمیر کمک خواستیم.گفتند: 4 میلیون دلار می‌گیریم و 2 سال هم طول می‌کشد تا تانک‌هایتان را تعمیر کنیم.
من مهندسین فنی پالایشگاه را که از دانشگاه‌های مختلف بودند جمع کردم.گفتم: غیرت کنید و راهی پیدا کنید ما نمیتوانیم 2 سال کار را بخوابانیم!
آنها رفتند و نوعی چسب ویژه تهیه کردند.وقتی می‌خواستند از گلوله‌ها استفاده کنند چسب را به اطرافش می‌گذاشتند و به این ترتیب مشکل پالایشگاه هم حل شد و به ظرفیت رسید.
اینها شاید برای نسل کنونی مسائلی جزیی باشد اما آن زمان و با آن شرایط کارهای بزرگی بود که توانستیم با تکیه بر توان داخلی، از سنگ شکن‌ها تا انتهای واحد ذوب را اورهال کنیم.همه این کارها باعث شد تا ظرفیت ما در 4 ماه به  145000تن برسد.


خدمات رفاهی
آن زمان، خیلی وقت گذاشتم برای آموزش.شرکت مس، حدود 6000 پرسنل داشت و من سعی کردم سازماندهی جدید بکنم.
حقوق خیلی پائین بود و قدرت خرید همکاران پایین بود.تصمیم گرفتم سیستم آکورد راه‌اندازی کنم.
در این سیستم آکورد، اضافه تولید را به شرکت تعاونی کارکنان مس می‌دادیم تا بفروشد و سود را به صورت آکورد بین بچه‌ها تقسیم می‌کردیم.فرمول و جدول برنامه را نوشتیم و سیستم اکورد را پیاده کردیم و طبقه بندی مشاغل پرسنل را انجام دادیم.
برای نخستین بار سیستم حقوق واقعی پرسنل به صورت خارج از مرکز را انجام دادیم. شرح وظایف هر نفر را تهیه کردیم.
پس از آن برای اینکه وضعیت معاش پرسنل بهبود یابد از هیات مدیره مصوبه گرفتم تا هر 3-4 ماه یک بار، یک کیسه برنج و یک حلب روغن داده شود.
در زمینه رفاه، رفتیم سراغ تعاونی سپه که در خیابان ولیعصر رفسنجان بود و کارکنانش را آوردم سرچشمه و شبیه فروشگاهی که آنجا بود را در سرچشمه پیاده کردیم.هر کسی حتی اگر10 حلب روغن هم می‌خواست، می‌توانست بخرد. سپس رستوران‌ها را سازماندهی کردیم. اتوبوس سرویس‌ها مستهلک شده بود، تقریبا همه را جدید کردیم.
ساختمان مرکزی مس را خردیدیم، ساختمان مس اجاره ای بود. همین ساختمانی جلویی و بغلی و بخارست را خریدیم.
آقای کازرونی وزیر مسکن و شهرسازی وقت از ما مس می‌خواست، گفتم: چند ساختمان در شهرک غرب است شما هم آنها را به ما بدهید.
یک گروه روانشناس آوردم به ریاست آقای دکتر احمدی از دانشگاه اصفهان و فرستادم در خانه ها، چون فرهنگ پدر و مادرها با بچه ها فرق دارد. هم برای متخصصین کار ایجاد شده بود و تنوعی بود و هم فرهنگ آنها را تغییر می‌دادیم. مسائلی هم که روی آن کار می‌شد روابط اعضای خانواده با هم و مهارت‌های زندگی بود.
ورزش را رواج دادم و ورزش را سرلوحه شان کردم مسابقات ورزشی را برپا کردیم.


راه‌اندازی میدوک
سال دوم فعالیتم در شرکت مس که می‌شود اوایل سال 69، کارخانه تقریبا به ظرفیت اسمی رسید.
آن زمان مس را کیلویی 28 تومان میفروختیم. به فکر افزایش قیمت بودم اما گفتند نمی‌شود.
با یک مس فروش، قرارداد بستم و گفتم شما 21.5 بفروشید، این کار باعث قوت نسبی مس شد.آن زمان بورس کالا نبود.
مس را در شوش می‌فروختند. 2 گروه مس فروش بود، یکی ایران نول متالوژ و دیگری ا.اس.دی. خلاصه آنقدر با وزارتخانه جنگ و دعوا کردم و مس را به 119.5 تومان رساندم.در آن زمان آهن کیلویی 3 تومان بود.
سمیناری گذاشتیم برای معادن کوچک، چون باید معادن کوچک مس را که حدود 300 اندیس بود، فعال می‌کردیم. بعد از سمینار ما آمدیم روی توسعه مس کار کردیم و برای آینده مس برنامه‌ریزی کردیم.
متوجه شدیم در میدوک معدنی است که می‌خواهند آن را اکتشاف کنند.با جیپ رفتیم میدوک چون از شهر بابک تا میدوک نمی‌شد با پاترول رفت.آنقدر باران می بارید و جوی آب بود که پاترول نمی توانست حرکت کند.
از طرف شرکت اتوکمپو فنلاند گروهی آمدند و گفتند یک تونل بزنید به زاویه 65 درجه تا زون‌های مس مشخص شود تا بتوانیم از زونها، پایلوت بگیریم و روش طراحی معدن را به شما بدهیم.
گفتند: ساختن این تونل یک سال طول می‌کشد.
گفتم: شما کی می‌خواهید بروید فنلاند؟ گفتند: حدود 2-3 روز دیگر.
چون قبلا قائم مقام فولاد بودم، زنگ زدم ذغال سنگ کرمان به آقای مهندس اسماعیلی.
به مهندس اسماعیلی گفتم: بیا میدوک! او هم بدون سوال و جواب آمد.
علامت کشیدم و گفتم تونل بزن!
مجری طرح میدوک برای تعطیلی عید نوروز رفته بود و نیامده بود.من هم مهندس نائینی را به جای ایشان گذاشتم به این علت که می توانست هماهنگی کند با کل سرچشمه و از امکانات سرچشمه استفاده کند.
به کارشناس فنلاندی هم گفتم: سه ماه دیگر بیائید. سه ماه بعد آقای اسماعیلی تونل را ایجاد کرد و به قسمت پایلوت سرچشمه  هم گفتم آمدند خاک زونهای مختلف مس را گرفتند.
آقای محلوجی آمد بازدید کرد و میدوک را راه اندازی کردیم. آقای هاشمی رفسنجانی هم میدوک را افتتاح کردند.


کارخانه نه خوابخانه
اولین چیزی که خدا خلق کرد سیستم بود.
خداوند می‌فرماید اولین چیزی را که من آفریدم حضرت آدم نبود. اولین چیزی را که آفریدم سیستم بود.
خلق الله المشیة بنفسها ثم خلق الاشیاء بالمشیة.
میگوید من آمدم مشیعت یا همان سیستم را آفریدم. 2 تا هیدروژن + اکسیژن اگر در شرایط خاصی قرار بگیرد آب می‌شود، حالا می‌خواهد در ایران باشد یا در فنلاند و....این سیستم است.
سعی کردم در مدتی که بودم سیستم آفرینی کنم. بچه ها را وادار کردم روی سیستم و عقل کار کنند.همه می‌دانند برای من کار و تلاش ارزش دارد.روی تمامی همکاران زحمت‌کش را میبوسم و از ایشان قدرانی می‌کنم.
در مدتی که در مس بودم، سعی کردم اولا به بچه ها روحیه بدهم و دیگر اینکه آنها را با تفکر سیستمی آشنا کنم."بها به اندیشه و فکر است " و بها در مس؛ به طرح.
با دانشگاه شهید بهشتی تفاهم‌نامه‌ی امضا کردم و گفتم هر دانشجویی تز خود را درباره مس بنویسد، ماهی 600 تومان می‌دهم.بعدا در بیابان‌های مس دیدم 2-3 نفر در حال تحقیق هستند.از آنها پرسیدم اینجا چه کار می‌کنید گفتند: مدیرعامل مس گفته است هر کس تزی در مورد مس بدهد ماهی مبلغی دریافت می‌کند، ما یک گروه 3 نفری هستیم از دانشگاه شهید بهشتی و روی مس تحقیق می‌کنیم.
بعدها این بچه ها به استخدام مس در آمدند.
به خاطر دارم شب‌ها می‌رفتم در مجتمع گشت می‌زدم، یکبار بچه‌هایی را دیدم که خوابیده بودند.آنها را سوار پاترول کردم و بردم بیرون کارخانه و پرسیدم اینجا کجاست؟
گفتند: کارخانه! گفتم: البته که کارخانه است نه خواب خانه!
پتو به آنها دادم و گفتم: حقوقتان را قطع نمی‌کنم اما دیگر در سرکار نخوابید!


شیرین ترین خاطره‌ها
خاطرات شیرین زیادی دارم اما یکی از آنها راه‌اندازی معدن میدوک است.
یکی هم احداث جاده های سونگون آنهم در برف و شرایط نامناسب جوی.
وقتی آقای هاشمی رفسنجانی می‌خواستند از سونگون بازدید کنند من یک هفته قبلش رفتم آنجا راسازماندهی کردم برای اینکه می‌خواستم جلوی آقای هاشمی قرار نگیرم.
فارسی نیا را به عنوان مجری طرح قرار دادم. فارسی نیا وقتی رفته بودند داخل بالگرد آقای هاشمی پرسیده بود آقای اصلانی کجاست؟ ایشان گفته بودند آقای اصلانی سرچشمه هستند.
برایم تعریف کردند آقای رفسنجانی ناراحت شد که من چرا آنجا نرفتم.
خاطره خوب دیگر من ارتقاء رتبه صادراتی مس بود که از ردیف 11 آمدیم به ردیف 2 در صادرات کشور پس از پسته.
یادم می‌آید داشتیم نیروگاه را تعمیر می‌کردیم که آچار یکی از کارگرها افتاد در تانک روغن.
کارگر مقابل چشمان ما پرید داخل تانک روغن و آچار را برداشت و آورد.ما سریع فرستادیمش برای شستشو و پزشک و آزمایش.پاداش هم به ایشان دادم. کارگرها اینطور احساس مسئولیت می‌کردند.
وام مسکن به بچه ها می‌دادم و به بانک گفته بودم شما در ازای پولی که ما پیشتان داریم، موظف هستید به بچه‌های مس وام بدهید.برای اولین بار با بیمارستان دی قرارداد بستیم برای بچه های مس،‌ همه اینها باعث شد تولید به 150.000تن برسد.

نام‌ :
ایمیل :
نمایش داده نمی‌شود
متن :
 
عضویت در خبرنامه
نام‌ و نام‌خانوادگی:
ایمیل :
مس پرستلگرام
به نظر شما سایت عصر‌مس‌آنلاین بهتر است بیشتر به چه مطالبی بپردازد؟